خانه عناوین مطالب تماس با من

هزل و هجو در لغت نامه دهخدا

هزل و هجو در لغت نامه دهخدا

برگه‌ها

  • مقدمه

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دبنگ
  • بترجا
  • سوفارلبان
  • بامون
  • میان پاچه
  • گزر
  • بادگیر
  • میاندار
  • داه
  • لوالوا
  • گوه
  • کفن
  • گرا
  • نبی السارقین
  • دستان
  • چارچشم
  • چوز
  • ریش
  • ریق زدن
  • گروگان

بایگانی

  • آذر 1397
  • آبان 1394
  • مهر 1394
  • شهریور 1394
  • مرداد 1394

جستجو


آمار : 16064 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • پشت پا جمعه 2 مرداد 1394 17:48
    در لغت نامه واژه ی پشت پا به معنی مخنث و کُنده هم آمده است و علامه شاهد بر این مدعا را قسمتی از قصیده ی روحی ولوالجی شاعر هجوسرا و گمنام قرن ششم هجری قرار داده است: یک شبی گفت: کای فلان برخیز خارش پشت پای بنشانم (1) گفتمش حلقه ی درِ خاصت کند کرده ست تیز سوهانم! (1) البته به ظن حقیر پشت پا در این ابیات به معنی سرین...
  • احمقی پنج‌شنبه 1 مرداد 1394 17:38
    در لغت نامه مرحوم دهخدا ذیل لغات احمقی و چرمه ، شعری از کمال الدین اسماعیل شاعر قرن هفتم در هجو مجد قزوینی شاعر همعصرش آورده است: هرکرا احمقی تمام بود خلق گویند مغز خر خورده ست ور چنین است ، مجد قزوینی مغز تنها نه ، مغز و سر خورده ست در سرش مغز نیست، پنداری مغز او را خری دگر خورده ست مغز و سر چیست ، گو خری چرمه (۱) با...
  • شستک چهارشنبه 31 تیر 1394 21:46
    مرحوم دهخدا در ذیل لغت شَستَک -که در اصطلاح لوطیان معادل چرمینه ی زنان بدکاره باشد- سه بیت بعنوان شاهد از شرف الدین شفایی (حکیم شفایی) شاعر هزال قرن دهم هجری آورده است: خدانکرده به شستک چگونه بنشینم؟ نعوذ بالله با ابنه چون شوَم محشور؟ *** رئیس قوم شوی تا میان همکاران بیا به شستکِ بالابلند من بنشین! *** از شستک و ته...
  • 33
  • 1
  • صفحه 2